حسین قیدر / در این میان، اصطلاح «پزشکان میلیاردی» تصویری جنجالی از درآمدهای بالای برخی بخشهای پزشکی ارائه میدهد؛ اما برای بررسی دقیق موضوع باید میان درآمد ناخالص یک مطب یا مرکز درمانی، سود خالص پزشک، درآمد ناشی از فعالیتهای متعدد و دریافتی سایر اعضای تیم درمان تفاوت گذاشت. همچنین درآمد بالای یک پزشک بهتنهایی نشانه تخلف یا فساد نیست؛ همانطور که دشواریهای اقتصادی پزشکان جوان، هزینه تجهیزات، دستمزد کارکنان و مسئولیت سنگین درمان نیز نباید بهانهای برای توجیه دریافتهای غیرقانونی باشد. مسئله اصلی، وجود یا نبود قواعد روشن برای تعیین تعرفهها، اعلام هزینهها، دریافت وجه، ثبت درآمد و برخورد با تخلفات است. هنگامی که بیمار از هزینه نهایی درمان اطلاع ندارد یا برای دسترسی به پزشک ناچار به پرداخت مبلغی خارج از چارچوب قانونی میشود، اعتماد عمومی به نظام سلامت آسیب میبیند.
تعرفههای رسمی در برابر هزینه واقعی درمان
تعرفهگذاری خدمات پزشکی در ایران با مجموعهای از ملاحظات پیچیده اقتصادی و اجتماعی روبهروست. هزینه آموزش و نیروی انسانی، قیمت تجهیزات و مواد مصرفی، اجاره مراکز درمانی، هزینه نگهداری دستگاهها، تورم و توان پرداخت بیماران، همگی در تعیین تعرفهها نقش دارند. اگر تعرفهها پایینتر از هزینه واقعی ارائه خدمت تعیین شوند، ممکن است برخی مراکز برای ادامه فعالیت با مشکل روبهرو شوند یا انگیزه ارائه خدمات در بخشهای کمدرآمدتر کاهش یابد. در مقابل، افزایش تعرفهها بدون توجه به پوشش بیمهای و توان مالی خانوارها میتواند دسترسی به درمان را محدود کند و فشار بیشتری بر دوش بیمارانی بگذارد که از قبل با هزینههای سنگین زندگی مواجهاند.این تعارض، نظام تعرفهگذاری را به یکی از نقاط حساس سیاستگذاری سلامت تبدیل کرده است. تعرفه رسمی باید بهگونهای تعیین شود که ارائه خدمت باکیفیت را امکانپذیر کند، اما در عمل، رقم مصوب بهتنهایی تعیینکننده هزینه نهایی بیمار نیست. سهم بیمه پایه، پوشش بیمه تکمیلی، نوع مرکز درمانی، هزینه دارو و تجهیزات، خدمات تشخیصی و درمانهای جانبی میتوانند مبلغ پرداختی را تغییر دهند. به همین دلیل، ممکن است بیمار با تعرفهای مواجه شود که در نگاه نخست قانونی به نظر میرسد، اما مجموع هزینههای مرتبط با درمان برای او بسیار سنگین باشد.مشکل زمانی جدیتر میشود که بیمار پیش از شروع درمان، برآورد روشنی از هزینه نهایی دریافت نکند. نبود اطلاعرسانی کافی درباره سهم بیمه، هزینه خدمات جانبی و مبالغی که باید مستقیماً پرداخت شود، قدرت انتخاب بیمار را کاهش میدهد. در شرایطی که فرصت مقایسه محدود است و تصمیم درمانی گاه باید فوری گرفته شود، بیمار نمیتواند مانند خریدار یک کالای معمولی درباره قیمت و کیفیت تحقیق کند. او به تخصص پزشک اعتماد میکند و معمولاً در موقعیتی نیست که درباره ضرورت هر خدمت یا مبلغ دریافتی چانهزنی کند.از این منظر، شفافیت تعرفهها تنها یک موضوع اداری نیست؛ بخشی از حقوق بیمار است. اعلام پیشاپیش هزینههای قابل پیشبینی، ارائه صورتحساب دقیق، تفکیک سهم بیمه از پرداخت شخصی و امکان ثبت و پیگیری اعتراضها میتواند از بسیاری از اختلافات جلوگیری کند. در عین حال، سیاستگذار باید مراقب باشد که اصلاح تعرفهها به شکلی انجام شود که بار هزینههای درمانی بهطور نامتناسب بر دوش بیماران و بهویژه دهکهای کمدرآمد قرار نگیرد.
زیرمیزی و فرار مالیاتی؛ دو حفره در اعتماد عمومی
یکی از حساسترین مسائل در بازار خدمات پزشکی، دریافت وجه خارج از چارچوب قانونی یا توافق رسمی است؛ رفتاری که معمولاً با عنوان «زیرمیزی» شناخته میشود. در چنین وضعیتی، ممکناست بیمار برای دسترسی به پزشک، انجام عمل جراحی یا دریافت خدمت در زمان موردنظر، به پرداخت مبلغی خارج از تعرفههای مجاز وادار شود. با این حال، نباید بدون شواهد معتبر، این رفتار را به کل جامعه پزشکی نسبت داد. بسیاری از پزشکان مطابق مقررات فعالیت میکنند و مسئولانه به بیماران خدمت میرسانند. موضوع مورد بحث، تخلفاتی است که در صورت وقوع، هم حقوق بیمار را نقض میکند و هم رقابت سالم میان ارائهدهندگان خدمات درمانی را مختل میسازد.زیرمیزی فقط هزینه درمان را افزایش نمیدهد؛ بلکه میتواند عدالت در دسترسی به خدمات پزشکی را نیز زیر سؤال ببرد. اگر توان پرداخت مبلغ غیررسمی به عاملی برای جلو افتادن در صف درمان یا دسترسی به یک خدمت ضروری تبدیل شود، بیمار کمدرآمد در موقعیت نامساعدتری قرار میگیرد. در چنین شرایطی، نظام درمان از منطق نیاز پزشکی فاصله میگیرد و قدرت خرید میتواند بر زمان و کیفیت دسترسی اثر بگذارد. پیامد دیگر، تضعیف اعتماد عمومی است؛ زیرا بیمار ممکن است نتواند تشخیص دهد کدام پرداخت قانونی است، کدام هزینه ضرورت درمانی دارد و در برابر دریافت وجه نامتعارف باید به کجا مراجعه کند.البته مقابله با این پدیده تنها با برخوردهای مقطعی یا انتشار خبرهای جنجالی امکانپذیر نیست. نظارت مؤثر نیازمند ثبت شفاف خدمات، صورتحساب قابل رهگیری، مسیر امن برای گزارش تخلف، رسیدگی منصفانه و برخورد متناسب با متخلفان است. همچنین باید شرایطی فراهم شود که بیمار برای ثبت شکایت، نگران محرومشدن از ادامه درمان نباشد. در کنار این اقدامات، تعیین تعرفههای واقعبینانه و پرداخت بهموقع مطالبات مراکز درمانی از سوی بیمهها نیز میتواند بخشی از زمینههای ایجاد اختلاف مالی را کاهش دهد؛ هرچند هیچیک از این مشکلات، دریافت وجه غیرقانونی را توجیه نمیکند.موضوع دوم، شفافیت مالیاتی در فعالیتهای پزشکی است. درآمد پزشکان، مانند درآمد سایر فعالان اقتصادی، باید مطابق قوانین مالیاتی ثبت و بررسی شود. در فعالیتهایی که حجم بالای مراجعه، چند محل کار، همکاری با مراکز مختلف یا دریافت وجوه از مسیرهای گوناگون وجود دارد، ثبت دقیق درآمد اهمیت بیشتری پیدا میکند. با این حال، ادعای گستردگی فرار مالیاتی در یک گروه شغلی باید بر دادههای معتبر و نتایج رسیدگیهای رسمی استوار باشد؛ نمیتوان از وجود پروندههای تخلف نتیجه گرفت که همه یا بیشتر پزشکان از پرداخت مالیات فرار میکنند.راهکار اصلی، توسعه نظامهای شفاف ثبت درآمد، تطبیق اطلاعات قانونی، استفاده مؤثر از ابزارهای حسابرسی و اجرای برابر مقررات است. هرچه احتمال ثبتنشدن درآمد کاهش یابد، امکان توزیع عادلانهتر بار مالیاتی نیز افزایش پیدا میکند. در مقابل، برخوردهای تبعیضآمیز یا مقررات مبهم میتواند هم برای پزشکان قانونمدار مشکل ایجاد کند و هم اعتماد به نظام مالیاتی را کاهش دهد. هدف باید روشن باشد: هر فرد یا بنگاهی که درآمد مشمول مالیات دارد، متناسب با قانون و بدون تبعیض پاسخگو باشد.فقر درمانی؛ وقتی بیماری به بحران اقتصادی تبدیل میشوددر سوی دیگر این معادله، بیمارانی قرار دارند که افزایش هزینههای درمان برای آنها فقط به معنای کاهش پسانداز نیست، بلکه ممکن است به حذف نیازهای ضروری زندگی منجر شود. خانواری که بخش بزرگی از درآمد خود را صرف مسکن، خوراک و حملونقل میکند، در برابر یک بیماری پرهزینه آسیبپذیری بیشتری دارد. هزینه داروهای مداوم، آزمایشها، تصویربرداری، بستری یا جراحی میتواند بودجه ماهانه خانواده را برهم بزند. اگر پوشش بیمهای کافی نباشد یا بخشی از خدمات ضروری تحت حمایت مؤثر قرار نگیرد، فرد ممکن است درمان را به تعویق بیندازد، دارو را کمتر از مقدار تجویزشده مصرف کند یا از مراجعه به متخصص صرفنظر کند.این رفتارها ممکن است در کوتاهمدت هزینه پرداختی را کاهش دهد، اما در بلندمدت خطر تشدید بیماری و افزایش هزینههای درمانی را بالا میبرد. بیماریای که در مراحل اولیه قابلکنترل بوده است، ممکن است به دلیل تأخیر در تشخیص یا درمان، به بستری و مداخلات پیچیدهتر نیاز پیدا کند. در نتیجه، فقر درمانی فقط پیامد نابرابری اقتصادی نیست؛ خود میتواند این نابرابری را تشدید کند. فردی که به دلیل بیماری توان کارکردن را از دست میدهد، ممکن است درآمد کمتری به دست آورد و همزمان با هزینههای بیشتری مواجه شود.برای کاهش این فشار، اصلاح تعرفهها باید با تقویت بیمههای پایه، پوشش مؤثر خدمات ضروری و کاهش پرداخت مستقیم خانوارها همراه شود. حمایت هدفمند از دهکهای پایین، شفافسازی هزینههای درمان، تقویت خدمات پیشگیری و مراقبت اولیه و نظارت بر دریافتهای غیرقانونی میتواند دسترسی به درمان را بهبود دهد. همچنین باید میان خدمات ضروری، درمانهای انتخابی و هزینههای ناشی از تفاوت سطح امکانات مراکز درمانی تمایز قائل شد تا منابع محدود سلامت به سمت نیازهای مهمتر هدایت شود.بحث درآمد پزشکان نباید به تقابل ساده میان پزشک و بیمار تبدیل شود. پزشک برای ارائه خدمت باکیفیت به درآمد منصفانه، محیط کاری مناسب و تأمین هزینههای حرفهای نیاز دارد؛ بیمار نیز حق دارد از هزینههای روشن، کیفیت قابل قبول و دسترسی عادلانه برخوردار باشد. تضاد واقعی زمانی شکل میگیرد که نظام تعرفهگذاری ناکارآمد، پوشش بیمهای ناکافی، نبود شفافیت و ضعف نظارت، هر دو طرف را در برابر یکدیگر قرار دهد. اصلاح این وضعیت به معنای محدودکردن درآمد قانونی پزشکان نیست، بلکه به معنای ایجاد قواعدی است که درآمد مشروع را از تخلف جدا کند و مانع شود توان مالی بیمار به شرط پنهان دسترسی به درمان تبدیل شود.سلامت نباید به بازاری تبدیل شود که در آن بیمار برای فهمیدن هزینه واقعی خدمت، قدرت چانهزنی یا پیگیری حقوق خود را نداشته باشد. اگر قرار است نظام سلامت از اعتماد عمومی برخوردار بماند، باید هم از ارائهدهندگان قانونمدار حمایت کند و هم در برابر دریافتهای غیرقانونی، ثبتنشدن درآمد و محرومیت مالی بیماران حساس باشد. معیار موفقیت نیز نه تعداد پروندههای جنجالی و نه صرفاً میزان افزایش تعرفهها، بلکه توان نظام سلامت در ارائه خدمات باکیفیت، شفاف و قابلدسترس برای همه شهروندان است.















نظرات کاربران