اقتصاد کشور را نمیتوان با شعار اداره کرد؛ همانطور که نمیتوان با تصمیمهای غیرکارشناسی، بیتوجهی به واقعیتهای بازار و بیاعتنایی به سفره مردم، انتظار بهبود معیشت و رونق تولید داشت.
حسین کریمی اقتصاد ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به مدیرانی نیاز دارد که اقتصاد را بشناسند، تجربه عملیاتی داشته باشند، هزینه تصمیمهای خود را در زندگی مردم ببینند و برای مشکلات، راهحلهای واقعی ارائه دهند؛ نه افرادی که در اتاقهای تصمیمگیری از آمار و برنامه سخن میگویند، اما از واقعیت بازار، کارخانه، مغازه و سفره خانوار فاصله گرفتهاند.تورم و گرانی دیگر صرفاً چند شاخص در گزارشهای رسمی نیستند؛ این دو پدیده مستقیماً با کیفیت زندگی میلیونها ایرانی گره خوردهاند. وقتی قیمت کالاهای اساسی افزایش پیدا میکند، قدرت خرید حقوقبگیران کاهش مییابد، هزینه تولید بالا میرود و کسبوکارهای کوچک برای ادامه فعالیت با دشواری بیشتری روبهرو میشوند، نمیتوان با چند جمله کلی یا وعدههای تکراری از کنار مسئله عبور کرد. هر درصد افزایش تورم، هر تصمیم نادرست ارزی و هر سیاست غیرکارشناسی میتواند فشار تازهای بر زندگی مردمی وارد کند که درآمدشان با سرعت افزایش هزینهها حرکت نمیکند.مسئله اصلی این است که اقتصاد به مدیرانی نیاز دارد که نسبت به پیامدهای تصمیمهایشان احساس مسئولیت کنند. مدیری که تورم را صرفاً یک عدد آماری میبیند، احتمالاً درک دقیقی از کوچک شدن سفره مردم ندارد. کسی که افزایش هزینههای تولید را در محاسبات خود جدی نمیگیرد، نمیتواند انتظار داشته باشد کارخانهها با ظرفیت بالا فعالیت کنند. همچنین تصمیمگیری که از دشواری تأمین سرمایه در گردش، بیثباتی مقررات، نوسانات نرخ ارز و کاهش قدرت خرید مصرفکننده شناخت عملی ندارد، چگونه میتواند برای عبور از رکود نسخهای مؤثر بنویسد؟البته سپردن اقتصاد به اهل آن، به معنای کنار گذاشتن نظارت، مسئولیتپذیری عمومی یا ملاحظات اجتماعی نیست. اقتصاددانان، مدیران باتجربه، تولیدکنندگان و فعالان واقعی بازار باید در فرایند تصمیمگیری نقش مؤثر داشته باشند؛ اما سیاستگذاری اقتصادی علاوه بر دانش، به شفافیت، پاسخگویی و ارزیابی مستمر نتایج نیز نیاز دارد. مدرک دانشگاهی بهتنهایی تضمینکننده موفقیت نیست؛ همانطور که تجربه اجرایی بدون دانش و شناخت علمی نیز میتواند به تصمیمهای پرهزینه منجر شود. کشور به ترکیبی از تخصص، تجربه، سلامت مدیریتی و توان اجرای برنامه نیاز دارد.دولت و نهادهای اقتصادی باید به جای تغییر مداوم سیاستها و آزمونوخطا با منابع محدود کشور، بر ثبات مقررات، مهار تورم، اصلاح نظام بانکی، تسهیل سرمایهگذاری، حمایت هدفمند از تولید و افزایش قدرت خرید خانوارها تمرکز کنند. هر سیاست اقتصادی باید پیش از اجرا از نظر آثار آن بر قیمتها، اشتغال، تولید و معیشت مردم بررسی شود و پس از اجرا نیز نتایج آن بهصورت شفاف در اختیار جامعه قرار گیرد.اقتصاد ایران ظرفیتهای فراوانی دارد؛ از نیروی انسانی متخصص و بازار بزرگ داخلی گرفته تا منابع طبیعی، موقعیت جغرافیایی و توان تولیدی. آنچه این ظرفیتها را به رشد پایدار و رفاه عمومی تبدیل میکند، مدیریت درست و تصمیمگیری مسئولانه است. نمیتوان از تولیدکننده انتظار سرمایهگذاری داشت، اما هر روز با مقررات تازه غافلگیرش کرد؛ نمیتوان از مردم خواست هزینه اصلاحات را بپردازند، اما نسبت به کاهش قدرت خرید آنان بیتفاوت ماند.امروز زمان آن رسیده است که معیار انتخاب مدیران اقتصادی، نه صرفاً وابستگیهای اداری و سیاسی یا توانایی سخن گفتن، بلکه دانش، تجربه، کارنامه و میزان موفقیت آنان در حل مشکلات واقعی کشور باشد. اقتصاد جای آزمونوخطای بیپایان نیست و معیشت مردم نیز فرصتی برای بیتفاوتی مدیران فراهم نمیکند.اقتصاد را باید به اهلش سپرد؛ به کسانی که هم زبان علم را میفهمند، هم واقعیت بازار را میشناسند و هم تورم و گرانی را مسئلهای جدی در زندگی مردم میدانند، نه عددهایی بیروح در جدولهای آماری.
https://eghtesadepooya.ir/?p=106046















نظرات کاربران