به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز از زمان معرفی ChatGPT در سال ۲۰۲۲، موج تازهای از سرمایهگذاری و رقابت در حوزه هوش مصنوعی شکل گرفته؛ موجی که بسیاری آن را آغاز یک انقلاب فناوری میدانند. در همین حال، مدیران برخی از بزرگترین شرکتهای فناوری نیز هشدار دادهاند که این پیشرفت میتواند به تغییرات عمیقی در بازار کار منجر شود؛ هشدارهایی که در فضای عمومی به سرعت به یک نگرانی گسترده تبدیل شده است؛ آیا هوش مصنوعی قرار است میلیونها شغل را از بین ببرد؟
این نگرانی حالا در افکار عمومی نیز قابل مشاهده است. نظرسنجیها نشان میدهد حدود ۷۰ درصد آمریکاییها معتقدند گسترش هوش مصنوعی پیدا کردن شغل را دشوارتر خواهد کرد و نزدیک به یکسوم نیز نگران از دست دادن شغل خود هستند. این ترس بهویژه در میان فارغالتحصیلان دانشگاهی و حتی برنامهنویسان، گروهی که تا همین چند سال پیش از امنترین موقعیتهای شغلی برخوردار بودند بیشتر دیده میشود؛ نشانهای از اینکه فناوری که قرار بود ابزار کار آنها باشد، حالا به رقیب بالقوه تبدیل شده است.
با این حال، دادههای واقعی اقتصاد تصویر متفاوتی ارائه میدهد. در بسیاری از اقتصادهای پیشرفته، سطح اشتغال همچنان نزدیک به بالاترین رکوردهای تاریخی است و هنوز نشانهای از موج گسترده بیکاری ناشی از هوش مصنوعی دیده نمیشود. همین تضاد میان ترس عمومی از آینده کار و ثبات نسبی بازار کار امروز یک پرسش مهم ایجاد کرده است؛ آیا نگرانیها درباره نابودی شغلها واقعاً نشانه یک تحول اقتصادی بزرگ است، یا اقتصاد جهانی مانند گذشته خود را با موج جدید فناوری تطبیق خواهد داد؟
وقتی تاریخ وارد بحث میشود؛ فناوری همیشه شغلها را از بین نبرده است
برای پاسخ به این نگرانی، بسیاری از اقتصاددانان به تاریخ رجوع میکنند. بازار کار در طول دههها بارها با موجهای فناوری مواجه شده است؛ از انقلاب صنعتی و ماشینهای بخار گرفته تا اتوماسیون کارخانهها و ظهور کامپیوترها. در هر دوره نیز ترس مشابهی وجود داشت که فناوری بخش بزرگی از نیروی کار را کنار بزند. با این حال، تجربه تاریخی نشان میدهد که در نهایت اقتصاد راههای تازهای برای استفاده از نیروی انسانی پیدا کرده و تقاضای کلی برای کار کاهش نیافته است.
حتی برخی روایتهای بدبینانه از گذشته نیز امروز با تردید بیشتری بررسی میشوند. برای مثال، دورهای که اقتصاددانان آن را وقفه انگلس (Engels’ pause) در دوران انقلاب صنعتی مینامند، زمانی که تصور میشد دستمزد کارگران بسیار کندتر از رشد اقتصاد افزایش یافته است، اما اکنون از نظر بسیاری از مورخان اقتصادی کمتر از آنچه قبلاً تصور میشد شدید بوده است. به بیان دیگر، حتی یکی از بزرگترین تحولات فناوری تاریخ نیز در نهایت به حذف گسترده نیروی کار منجر نشد.
با این حال، این استدلال تاریخی یک محدودیت مهم دارد، تاریخ همیشه راهنمای دقیقی برای آینده نیست. سرعت پیشرفت مدلهای هوش مصنوعی در سالهای اخیر بسیاری از پیشبینیها را تغییر داده است. این مدلها اکنون قادرند وظایفی پیچیدهتر از آنچه تنها یک سال پیش انتظار میرفت انجام دهند، از حل مسائل پیشرفته برنامهنویسی گرفته تا انجام بخشی از کارهای تحلیلی و اداری. در کنار این پیشرفت فنی، سرمایهگذاری شرکتها در زیرساختهای هوش مصنوعی نیز بهسرعت در حال افزایش است و شرکتهایی که مدلهای پیشرفته میسازند با رشد سریع درآمد مواجه شدهاند.
در چنین شرایطی، اگرچه هنوز نشانه روشنی از نابودی گسترده شغلها در دادههای بازار کار دیده نمیشود، اما سرعت تحول این فناوری باعث شده بسیاری از اقتصاددانان نیز با احتیاط بیشتری درباره آینده بازار کار صحبت کنند.
مسئله واقعی کجاست؟ خطر برای کیفیت شغلها، نه فقط تعداد آنها
حتی اگر فرض کنیم بازار کار در نهایت مانند گذشته خود را با موج جدید فناوری تطبیق دهد، یک نگرانی مهم همچنان باقی میماند: کیفیت و سطح درآمد شغلهایی که در آینده ایجاد میشوند. بسیاری از اقتصاددانان معتقدند مسئله اصلی هوش مصنوعی ممکن است نابودی کامل مشاغل نباشد، بلکه تغییر توازن قدرت در اقتصاد به نفع سرمایه و به زیان نیروی کار باشد.
یکی از نشانههای این تغییر، سرمایهگذاری عظیمی است که برای زیرساختهای هوش مصنوعی در حال شکلگیری است. توسعه مدلهای پیشرفته نیازمند شبکه بزرگی از دیتاسنترها، انرژی و زمین است؛ زیرساختهایی که عمدتاً در اختیار شرکتهای بزرگ فناوری قرار دارند. برآورد گلدمن ساکس نشان میدهد که دیتاسنترها ممکن است تا سال ۲۰۲۷ حدود ۸.۵ درصد از تقاضای برق در اوج مصرف در آمریکا را به خود اختصاص دهند؛ رقمی که در سال ۲۰۲۵ حدود ۴.۱ درصد بوده است. چنین رشدی میتواند قیمت زمین، انرژی و سرمایه را افزایش دهد و در نتیجه سهم درآمدی صاحبان این داراییها را بیشتر کند.
در چنین سناریویی، حتی اگر شغلها به طور کامل از بین نروند، ممکن است سهم درآمد نیروی کار از اقتصاد کاهش پیدا کند. برخی تحلیلگران در بدبینانهترین سناریو حتی از مقایسهای تاریخی استفاده میکنند: همانطور که اسبها پس از فراگیر شدن خودرو از چرخه اقتصادی کنار رفتند، ممکن است در آینده برخی فعالیتهای انسانی دیگر از نظر اقتصادی بهصرفه نباشد. هرچند این سناریو هنوز بسیار دور از واقعیت امروز است، اما همین احتمال باعث شده بحث درباره پیامدهای اجتماعی و سیاسی هوش مصنوعی جدیتر شود.
تجربههای گذشته نیز نشان میدهد که حتی تغییرات نسبتاً محدود در بازار کار میتواند پیامدهای سیاسی بزرگی داشته باشد. برای مثال، برآوردها نشان میدهد حدود دو میلیون شغل در آمریکا بین سالهای ۱۹۹۹ تا ۲۰۱۱ تحت تأثیر رقابت تجاری با چین از بین رفت؛ رقمی که در مقیاس بازار کار آمریکا چندان بزرگ نبود، اما همین شوک به یکی از عوامل شکلگیری موجی از نارضایتی سیاسی تبدیل شد که بعدها در سیاستهای تجاری سختگیرانه و ظهور دونالد ترامپ در عرصه سیاسی نمود پیدا کرد.
چالش اصلی برای دولتها؛ چگونه ثروت عصر هوش مصنوعی توزیع خواهد شد؟
در چنین شرایطی، پرسش اصلی برای سیاستگذاران دیگر فقط آینده مشاغل نیست، بلکه نحوه توزیع ثروتی است که هوش مصنوعی ایجاد میکند. برخی پیشنهاد میکنند سرعت تغییرات فناوری باید کنترل شود؛ برای مثال دولتها میتوانند شرکتها را به استفاده از هوش مصنوعی بدون اخراج کارکنان تشویق کنند یا با مالیات بر زیرساختهایی مانند دیتاسنترها، گسترش سریع این فناوری را محدود کنند. با این حال بسیاری از اقتصاددانان معتقدند کند کردن پیشرفت فناوری مسیر درستی نیست، زیرا هوش مصنوعی میتواند مزایای اقتصادی و علمی بزرگی ایجاد کند؛ از پیشرفت در درمان بیماریها گرفته تا کمک به حل چالشهایی مانند تغییرات اقلیمی و فقر.
در مقابل، گروهی از تحلیلگران بر سیاستهای بازتوزیعی تأکید دارند. از این منظر، اگر سهم درآمد نیروی کار کاهش یابد، سود حاصل از آن در قالب سودهای بالاتر شرکتهای فناوری، تولیدکنندگان تراشه و شرکتهای زیرساختی ظاهر خواهد شد. بنابراین دولتها میتوانند با ابزارهایی مانند مالیات بر سودهای غیرعادی شرکتها، مالیات بر زمین و منابع طبیعی یا تقویت مالیات بر ارث، بخشی از این درآمدها را دوباره به اقتصاد بازگردانند و از شکلگیری یک طبقه کوچک مالک سرمایه جلوگیری کنند.
در کنار این اقدامات، برخی سیاستها نیز میتوانند به تطبیق نیروی کار با تغییرات کمک کنند؛ از جمله بیمه دستمزد برای کاهش شوک درآمدی پس از از دست دادن شغل یا برنامههای فعال بازار کار که به آموزش و انتقال نیروها به مشاغل جدید کمک میکنند. تجربه کشورهایی مانند دانمارک نشان داده است که چنین سیاستهایی میتواند مدت بیکاری را کاهش دهد و مسیر ورود به فرصتهای شغلی جدید را هموارتر کند.















نظرات کاربران