به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز، هوش مصنوعی به سرعت در حال تغییر شیوه فعالیت شرکتها و ساختار بازار کار است. پس از آنکه مدلهای زبانی توانستند حجم عظیمی از دادههای متنی را پردازش کنند، اکنون شرکتها به دنبال مرحلهای جدید هستند؛ آموزش سیستمهای هوش مصنوعی بر اساس «دانش ضمنی» کارکنان؛ دانشی که در دستورالعملها و کتابهای آموزشی ثبت نشده و حاصل سالها تجربه عملی افراد در محیط کار است. هرچند این رویکرد میتواند بهرهوری سازمانها را افزایش دهد، اما کارشناسان هشدار میدهند که انتقال تجربه انسانی به ماشینها با چالشهای پیچیدهای همراه است و ممکن است پیامدهای عمیقی برای آینده اشتغال و ساختار بنگاههای اقتصادی داشته باشد.
رقابت شرکتها برای ثبت دانش پنهان کارکنان
بخش قابل توجهی از ارزش واقعی شرکتها در تجربه و مهارت کارکنان نهفته است؛ دانشی که معمولاً به صورت غیررسمی و از طریق تجربه روزانه، همکاری با همکاران و حل مسائل پیچیده شکل میگیرد.
اکنون بسیاری از شرکتهای فناوری و صنایع بزرگ تلاش میکنند این دانش را از طریق تحلیل اسناد، ثبت فرآیندهای کاری، ضبط جلسات، پایش نحوه انجام وظایف و حتی استفاده از دوربینهای پوشیدنی یا ابزارهای هوشمند جمعآوری کنند تا مدلهای هوش مصنوعی بتوانند همان الگوهای تصمیمگیری را یاد بگیرند.
چرا آموزش هوش مصنوعی دشوار است؟
برخلاف اطلاعات مکتوب، بخش زیادی از مهارتهای انسانی قابل توصیف نیست. بسیاری از تصمیمهای مدیران، مهندسان، پزشکان یا کارشناسان مالی بر پایه تجربه، شهود و شناخت شرایط اتخاذ میشود؛ عواملی که تبدیل آنها به دادههای قابل آموزش برای هوش مصنوعی کار سادهای نیست.
به همین دلیل، حتی پیشرفتهترین مدلهای هوش مصنوعی نیز در انتقال کامل تجربه انسانی با محدودیت روبهرو هستند و هنوز فاصله قابل توجهی با عملکرد افراد خبره دارند.
نگرانی درباره حریم خصوصی کارکنان
یکی از مهمترین چالشهای این روند، افزایش نظارت بر کارکنان است.
برای آموزش بهتر مدلهای هوش مصنوعی، برخی شرکتها ناچارند جزئیات بیشتری از فعالیت روزانه کارکنان، نحوه تصمیمگیری، مکالمات، جلسات و حتی تعاملات کاری آنان را ثبت و تحلیل کنند.
منتقدان هشدار میدهند که این سطح از پایش میتواند مرز میان بهبود بهرهوری و نقض حریم خصوصی را از بین ببرد و اعتماد کارکنان به کارفرمایان را کاهش دهد.
مالک واقعی تجربه کاری چه کسی است؟
یکی دیگر از پرسشهای مهم، موضوع مالکیت دانش است.
اگر یک شرکت بتواند تجربه چند دهه فعالیت یک کارمند را به یک مدل هوش مصنوعی منتقل کند، این سؤال مطرح میشود که آیا آن تجربه همچنان متعلق به کارمند است یا به دارایی شرکت تبدیل میشود؟
این موضوع میتواند در آینده به یکی از مهمترین چالشهای حقوقی میان کارکنان، شرکتها و توسعهدهندگان هوش مصنوعی تبدیل شود؛ زیرا ارزش اقتصادی دانش ضمنی در بسیاری از صنایع بسیار بالاست.
آیا هوش مصنوعی جای کارکنان را میگیرد؟
یکی از انگیزههای اصلی شرکتها از ثبت دانش کارکنان، کاهش وابستگی به افراد کلیدی است. اگر تجربه متخصصان به مدلهای هوش مصنوعی منتقل شود، سازمانها میتوانند بخشی از فعالیتهای تخصصی را با هزینه کمتر و سرعت بیشتر انجام دهند.
با این حال، بسیاری از کارشناسان معتقدند هدف اصلی در کوتاهمدت جایگزینی کامل نیروی انسانی نیست، بلکه افزایش بهرهوری و کمک به کارکنان برای انجام سریعتر وظایف است. با وجود این، نگرانیها درباره کاهش فرصتهای شغلی در برخی مشاغل اداری و تخصصی همچنان پابرجاست.
چالش کیفیت دادهها و خطر انتقال اشتباهات
کارشناسان همچنین هشدار میدهند که هوش مصنوعی تنها به اندازه کیفیت دادههایی که دریافت میکند، قابل اعتماد است.
اگر فرآیندهای کاری ناقص ثبت شوند یا کارکنان در زمان آموزش رفتار طبیعی خود را تغییر دهند، مدلهای هوش مصنوعی نیز تصمیمهای نادرست خواهند گرفت. علاوه بر این، انتقال سوگیریها، اشتباهات و عادتهای نامناسب انسانی به مدلهای هوش مصنوعی میتواند کیفیت خروجی این سامانهها را کاهش دهد.
پیامدهای اقتصادی برای شرکتها
از منظر اقتصادی، موفقیت در ثبت و انتقال دانش سازمانی میتواند هزینه آموزش نیروهای جدید را کاهش دهد، سرعت تصمیمگیری را افزایش دهد و وابستگی شرکتها به افراد کلیدی را کمتر کند.
در مقابل، اجرای چنین پروژههایی نیازمند سرمایهگذاری سنگین در زیرساختهای داده، امنیت اطلاعات و توسعه مدلهای هوش مصنوعی است. علاوه بر این، بروز اختلافهای حقوقی درباره مالکیت دادهها و حفظ حریم خصوصی میتواند هزینههای جدیدی را به شرکتها تحمیل کند.
نتیجهگیری
حرکت شرکتها به سمت آموزش هوش مصنوعی بر پایه تجربه کارکنان، یکی از مهمترین تحولات بازار کار و اقتصاد دیجیتال در سالهای اخیر به شمار میرود. اگرچه این رویکرد میتواند بهرهوری سازمانها را افزایش داده و هزینههای عملیاتی را کاهش دهد، اما همزمان پرسشهای مهمی درباره حریم خصوصی، مالکیت دانش، امنیت شغلی و اعتماد میان کارفرما و کارکنان مطرح کرده است. به نظر میرسد موفقیت این فناوری بیش از هر چیز به توانایی شرکتها در ایجاد تعادل میان نوآوری، حقوق کارکنان و الزامات اخلاقی وابسته خواهد بود.















نظرات کاربران