زهرا پیربداغی/ بر اساس آماری که در طرح این موضوع مطرح شده، حدود ۶۴ درصد فارغالتحصیلان دانشگاهی زنان هستند و بخش قابل توجهی از بیکاران نیز در همین گروه قرار دارند. فارغ از اینکه رقم دقیق این نسبت در هر سال و با توجه به تعریف «فارغالتحصیل» چگونه محاسبه شود، یک واقعیت اساسی قابل مشاهده است: افزایش سطح تحصیلات زنان الزاماً به همان نسبت به افزایش اشتغال، درآمد و استقلال اقتصادی منجر نشده است.این تناقض را باید یکی از مهمترین مسائل بازار کار ایران دانست. جامعهای که سرمایه بزرگی برای آموزش و تحصیلات عالی زنان صرف میکند، زمانی از این سرمایهگذاری بهره اقتصادی میبرد که دانش کسبشده بتواند به مهارت، فعالیت اقتصادی، کسبوکار و ارزشآفرینی تبدیل شود. اگر زنجیره میان دانشگاه و بازار کار قطع باشد، سالها تحصیل ممکن است در نهایت به مدرکی تبدیل شود که ارتباط محدودی با نیاز واقعی اقتصاد دارد.مسئله البته صرفاً زنان نیستند و شکاف میان آموزش دانشگاهی و بازار کار بسیاری از جوانان را تحت تأثیر قرار داده است، اما درباره زنان، این شکاف به دلیل نرخ پایینتر مشارکت اقتصادی و مجموعهای از محدودیتهای اجتماعی و ساختاری، اهمیت بیشتری پیدا میکند. به همین دلیل، بحث درباره آینده شغلی زنان را نمیتوان صرفاً به افزایش تعداد دانشجویان دختر یا توسعه تحصیلات تکمیلی محدود کرد؛ مسئله اصلی این است که این دانش چگونه باید به قدرت اقتصادی تبدیل شود.
مدرک بیشتر، اما مهارت کمتر؟
یکی از چالشهای جدی نظام آموزشی این است که مسیر تحصیل در بسیاری از موارد از مسیر مهارتآموزی جدا شده است. دانشآموزی که احساس میکند با دیپلم امکان ورود مناسب به بازار کار را ندارد، وارد دانشگاه میشود. پس از کارشناسی نیز ممکن است تصور کند برای پیدا کردن شغل بهتر باید مدرک بالاتری بگیرد و به سمت کارشناسی ارشد برود. پس از آن نیز در صورت ادامه همین منطق، دکترا به عنوان مرحله بعدی انتخاب میشود.مشکل از جایی آغاز میشود که هر مقطع تحصیلی به جای آنکه مکمل مهارت باشد، جایگزین آن میشود. فرد سالها به تحصیل ادامه میدهد اما در پایان همچنان نمیداند چگونه یک محصول تولید کند، مشتری پیدا کند، یک پروژه را مدیریت کند، با ابزارهای دیجیتال کار کند، مذاکره کند، بفروشد، بازاریابی انجام دهد یا حتی دانش دانشگاهی خود را به یک خدمت قابل عرضه تبدیل کند.این مسئله برای زنان اهمیت دوچندانی دارد. زنی که سالها برای تحصیل وقت گذاشته اما مهارت قابل عرضهای متناسب با بازار کار به دست نیاورده است، ممکن است پس از فارغالتحصیلی با دیوار بلندی میان دانشگاه و اشتغال مواجه شود. در چنین شرایطی، مدرک دیگر مزیت رقابتی کافی نیست؛ زیرا کارفرما در نهایت برای حل یک مسئله، انجام یک کار یا ایجاد ارزش اقتصادی نیروی انسانی استخدام میکند، نه صرفاً برای عنوان مدرک.اقتصاد جدید نیز این مسئله را پررنگتر کرده است. بازار کار امروز به سرعت در حال تغییر است و مهارتهایی مانند تحلیل داده، تولید محتوا، بازاریابی دیجیتال، طراحی، برنامهنویسی، مدیریت شبکههای اجتماعی، فروش آنلاین، تجارت الکترونیک و استفاده حرفهای از ابزارهای هوش مصنوعی، در بسیاری از مشاغل به اندازه مدرک دانشگاهی اهمیت پیدا کردهاند.بنابراین اگر نظام آموزشی همچنان عمدتاً بر انتقال دانش نظری متمرکز باشد، فاصله میان دانشگاه و بازار کار بیشتر خواهد شد. دانشگاه باید بتواند علاوه بر دانش تخصصی، توانایی حل مسئله، کار تیمی، ارتباط حرفهای، تجربه عملی و مهارتهای شغلی را نیز تقویت کند.آموزش مؤثر زمانی اتفاق میافتد که دانش و مهارت در کنار یکدیگر قرار گیرند و از ترکیب آنها نگرش اقتصادی و حرفهای شکل بگیرد؛ نگرشی که فرد را از «جوینده شغل» به «سازنده فرصت» نزدیک کند.
اقتصاد دیجیتال؛ فرصت خروج از صف استخدام
در این میان، اقتصاد دیجیتال میتواند یکی از مسیرهای مهم برای تغییر وضعیت اشتغال زنان باشد؛ اما به شرطی که زنان صرفاً مصرفکننده ابزارهای دیجیتال نباشند. استفاده از شبکههای اجتماعی، خرید اینترنتی، پیامرسانها و پلتفرمها به تنهایی به معنای حضور اقتصادی در اقتصاد دیجیتال نیست. حضور واقعی زمانی شکل میگیرد که فرد بتواند در این فضا محصول، خدمت، برند یا کسبوکار ایجاد کند.اقتصاد دیجیتال برخلاف بسیاری از مدلهای سنتی کسبوکار، برخی موانع ورود را کاهش داده است. برای راهاندازی یک کسبوکار دیجیتال در بسیاری از حوزهها الزاماً به دفتر بزرگ، نیروی انسانی گسترده یا سرمایه اولیه بسیار بالا نیاز نیست. یک فرد میتواند با دانش، مهارت و ابزار مناسب، خدمات خود را به مشتریان داخل یا حتی خارج از کشور عرضه کند.این ویژگی برای زنان میتواند اهمیت ویژهای داشته باشد؛ زیرا امکان انجام بخشی از فعالیتهای اقتصادی به صورت دورکاری و انعطافپذیر را فراهم میکند. مشاغلی مانند طراحی گرافیک، تولید محتوای تخصصی، ترجمه، آموزش آنلاین، مشاوره، برنامهنویسی، بازاریابی دیجیتال، فروش محصولات دستساز، خدمات تخصصی و دهها حوزه دیگر میتوانند در بستر دیجیتال توسعه پیدا کنند.اما برای استفاده از این فرصت، صرفاً داشتن گوشی هوشمند و حساب کاربری کافی نیست. زن جوانی که میخواهد در اقتصاد دیجیتال فعالیت کند، باید بداند چگونه مشتری پیدا کند، چگونه قیمتگذاری کند، چگونه قرارداد ببندد، چگونه محصول خود را معرفی کند، چگونه از داده برای شناخت بازار استفاده کند و چگونه درآمد خود را پایدار کند.اینجاست که مفهوم «مالکیت» اهمیت پیدا میکند. اگر زنان فقط مصرفکننده پلتفرمها باشند، بخش بزرگی از ارزش اقتصادی در اختیار صاحبان همان پلتفرمها باقی میماند. اما اگر زنان بتوانند کسبوکار، برند، محصول و خدمات خود را ایجاد کنند، اقتصاد دیجیتال میتواند به ابزار خلق ثروت تبدیل شود.برای رسیدن به چنین نقطهای، آموزش باید از مدرسه و دانشگاه تغییر کند. دانشجو نباید فقط برای امتحان آماده شود؛ باید برای بازار آماده شود. دانشگاه میتواند در کنار درسهای نظری، دورههای عملی، پروژههای واقعی، کارآموزی، ارتباط با شرکتها و آموزش کارآفرینی را جدیتر کند. دانشجوی اقتصاد باید تجربه تحلیل یک مسئله واقعی اقتصادی را داشته باشد، دانشجوی مهندسی باید با پروژه واقعی مواجه شود و دانشجوی علوم انسانی باید یاد بگیرد چگونه دانش خود را به یک خدمت حرفهای تبدیل کند.
از مدرکگرایی به مهارتگرایی
اگر قرار است زنان در اقتصاد آینده نقش پررنگتری داشته باشند، باید نگاه جامعه به مفهوم موفقیت تحصیلی نیز تغییر کند. مدرک ارزش دارد، اما مدرک به خودی خود شغل نیست. دانشگاه میتواند دانش، تفکر و تخصص ایجاد کند، اما این دانش زمانی به ارزش اقتصادی تبدیل میشود که فرد بتواند آن را در یک مسئله واقعی به کار بگیرد.یکی از اشتباهات مهم این است که تصور کنیم هرچه سطح تحصیلات بالاتر برود، فاصله فرد با بیکاری نیز الزاماً بیشتر میشود. در بازار کار، رابطه میان تحصیلات و اشتغال خطی و تضمینشده نیست. ممکن است فردی مدرک دکترا داشته باشد اما مهارت مورد نیاز یک شرکت را نداشته باشد، در حالی که فردی با تحصیلات پایینتر اما مهارت تخصصی، تجربه و توانایی حل مسئله بتواند درآمد بیشتری ایجاد کند.بنابراین سیاستگذاری اشتغال زنان باید از افزایش صرف تعداد فارغالتحصیلان عبور کند و به سمت افزایش «قابلیت اشتغال» برود. قابلیت اشتغال یعنی مجموعهای از دانش، مهارت، تجربه، ارتباطات حرفهای و تواناییهایی که فرد را قادر میکند وارد بازار شود و در آن باقی بماند.این موضوع نیازمند همکاری دانشگاه، دولت، بخش خصوصی و خود زنان است. دولت باید زیرساختهای آموزش مهارتی و دسترسی برابر به فرصتها را تقویت کند. دانشگاه باید آموزش عملی و ارتباط با بازار را جدی بگیرد. شرکتها باید به کارآموزی و آموزش حین کار توجه بیشتری نشان دهند و زنان نیز باید در کنار تحصیلات رسمی، مسیر مهارتآموزی مستمر را دنبال کنند.از سوی دیگر، باید فرهنگ «مدرک برای مدرک» نیز تغییر کند. اگر دختر جوانی صرفاً برای فرار از بیکاری یا به امید اینکه مدرک بالاتر به خودی خود شغل ایجاد کند، سالهای بیشتری در دانشگاه بماند، ممکن است بخشی از مهمترین سالهای ورود به بازار کار را از دست بدهد. ادامه تحصیل زمانی بیشترین ارزش را دارد که با هدف مشخص و در کنار کسب تجربه و مهارت حرفهای انجام شود.اقتصاد دیجیتال میتواند بخشی از این شکاف را پر کند، اما این اتفاق خودکار رخ نخواهد داد. دسترسی به اینترنت، ابزار دیجیتال و پلتفرمها شرط لازم است، اما کافی نیست. مهارت، سرمایه اجتماعی، دانش کسبوکار، دسترسی به بازار و امکان رشد نیز لازم است. مسئله زنان تحصیلکرده ایران را باید از زاویه سرمایه انسانی دید. سالها آموزش، هزینه دانشگاه، زمان خانواده و انرژی فردی صرف تربیت یک نیروی انسانی متخصص شده است. اگر این نیروی انسانی در نهایت نتواند وارد فعالیت اقتصادی شود، اقتصاد بخشی از سرمایه خود را بلااستفاده گذاشته است.زنی که از لیسانس تا دکترا پیش میرود اما هنوز نمیداند چگونه دانش خود را به یک مهارت شغلی تبدیل کند، تنها با مشکل فردی مواجه نیست؛ این وضعیت نشانه شکاف میان نظام آموزش و اقتصاد است. پاسخ نیز صرفاً افزایش ظرفیت دانشگاهها یا صدور مدرک بیشتر نیست. پاسخ، بازطراحی مسیر آموزش به سمت مهارت، تجربه، کارآفرینی و خلق ارزش است.آینده اقتصاد دیجیتال میتواند برای زنان فرصت بزرگی باشد؛ اما این فرصت زمانی به نتیجه میرسد که زنان از جایگاه مصرفکننده فناوری عبور کنند و به تولیدکننده، کارآفرین، صاحب برند و مالک کسبوکار تبدیل شوند. اقتصاد آینده به مدرک بیشتر از آنچه به مهارت نیاز دارد، نیازمند انسانی است که بتواند مسئلهای را حل کند و برای حل آن ارزش اقتصادی خلق کند.اگر قرار است سرمایهگذاری چند دههای کشور بر آموزش زنان به ثروت و رفاه تبدیل شود، باید حلقه مفقوده میان دانشگاه و بازار کار پیدا شود. این حلقه چیزی جز مهارت، تجربه و امکان ورود واقعی به اقتصاد نیست. آینده زنان نه فقط در کلاس درس، بلکه در توانایی تبدیل آموختهها به کار، درآمد، کسبوکار و مالکیت اقتصادی ساخته خواهد شد.















نظرات کاربران