به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز واگذاری سهام مدیریتی ایرانخودرو در سال گذشته با وعدهای بزرگ آغاز شد: خروج دولت از صنعت خودرو و آغاز دورهای تازه از بهرهوری و رقابت. اما کمتر از یک سال بعد، پرسش اصلی دیگر این نیست که دولت کنار رفته یا نه، بلکه این است که آیا اصلاً تغییری در سازوکار صنعت رخ داده است یا تنها تابلو مدیریت عوض شده؟
دولت اعلام کرد با واگذاری بلوک مدیریتی ایرانخودرو به بخش خصوصی، قصد دارد «دخالت مستقیم در تصمیمات تولیدی» را متوقف کند و راه را برای نوآوری و رقابت باز کند. اما در عمل، این واگذاری به جای اینکه مالکیت را به بخش خصوصی واقعی منتقل کند، صرفاً کنترل هیأتمدیره را به یکی از بزرگترین قطعهسازان کشور (شرکت کروز) سپرد؛ مجموعهای که خود از روابط گسترده و نفوذ قابل توجه در بازار خودرو برخوردار است.
به این ترتیب، خصوصیسازی نه به معنای گسستن پیوند دولت و صنعت، بلکه به تغییر چهره همان ساختار انحصاری قدیمی تعبیر شد. مالکیت هنوز میان نهادهای عمومی و شبهدولتی تقسیم شده، قیمتگذاری همچنان زیر سایه دولت است و سیاستهای صنعتی تغییر خاصی نکردهاند. نتیجه این شد که بازار نه آزادتر شد، نه شفافتر، بلکه پیچیدهتر و مبهمتر از گذشته.
در واقع، «خصوصیسازی ایرانخودرو» بیش از آنکه نقطه آغاز اصلاحات ساختاری باشد، به حرکتی نمادین برای نمایش خروج دولت تبدیل شد؛ حرکتی که بدون اصلاح در قانون رقابت، نظام مالی و نظارت واقعی، معنای خود را از دست داد.
واگذاری مدیریتی؛ خصوصیسازی واقعی یا ظاهری؟
در ظاهر، سهام مدیریتی ایرانخودرو از دست دولت خارج شد؛ اما در واقعیت، مالکیت و کنترل هنوز در همان شبکهی شبهدولتی میچرخد. خصوصیسازی زمانی معنا دارد که مالک جدید بتواند بدون وابستگی سیاسی تصمیم بگیرد، سرمایه جذب کند و در فضای رقابتی پاسخگو باشد. هیچیک از این مؤلفهها در واگذاری اخیر دیده نمیشود.
سهام واگذارشده نه به یک سرمایهگذار صنعتی مستقل، بلکه به شرکت قطعهسازی «کروز» رسید؛ شرکتی که سالها در زنجیرهی تأمین خودروسازی، شریک استراتژیک ایرانخودرو بوده است. یعنی خصوصیسازی در عمل به تمرکز بیشتر قدرت در درون همان حلقهی قدیمی منجر شد، نه به ایجاد تنوع و رقابت.
از سوی دیگر، ساختار تصمیمگیری همچنان در کنترل نهادهای عمومی باقی مانده است. وزارت صمت، شورای رقابت و سازمان حمایت هنوز درباره قیمت، تولید و حتی خطوط مونتاژ نقش تعیینکننده دارند. وقتی سیاستگذار همچنان در صندلی تصمیمگیری مینشیند، واگذاری مدیریت بیشتر شبیه به تغییر صورتجلسهی مجمع عمومی است تا تحول در ساختار مالکیت.
نتیجه این ترکیب عجیب، شکلگیری نوعی خصوصیسازی «ظاهری» است؛ مدلی که دولت از آن برای کاهش فشار افکار عمومی استفاده میکند و بخش خصوصی نیز آن را فرصتی برای تثبیت انحصار خود میبیند.
در چنین شرایطی، نه رقابت معنا پیدا میکند، نه انگیزهای برای نوآوری باقی میماند. خصوصیسازیای که باید موتور اصلاح باشد، حالا تبدیل شده به ابزاری برای حفظ وضعیت موجود — با چهرهای تازه اما رفتاری آشنا.
رشد تولید؛ آمارسازی یا دستاورد واقعی؟
مدیران جدید ایرانخودرو، رشد تولید را پرچم موفقیت خود میدانند. در گزارشهای رسمی، از افزایش تولید به ۲۶۳ هزار دستگاه در نیمه نخست امسال سخن گفته میشود؛ عددی که نسبت به سال قبل حدود ۸.۹ درصد رشد نشان میدهد. اما وقتی دقیقتر نگاه کنیم، این رشد نه «تحول» است و نه نشانهی مدیریت کارآمد؛ فقط ادامهی روند طبیعی تولید با اتکای سنگین به زنجیرهای است که پیشتر هم در دست همین مدیران غیرمستقیم قرار داشت.
بررسی دادهها نشان میدهد بخش بزرگی از این افزایش تولید، حاصل جابهجایی منابع و اولویتبندی در تأمین قطعات بوده، نه توسعه ظرفیت یا ارتقای بهرهوری. شرکت قطعهسازی کروز، به عنوان سهامدار مدیریتی جدید، تأمین قطعات را برای ایرانخودرو در اولویت گذاشته و در مقابل، تأمین برای سایپا را محدود کرده است. همین تغییر مسیر در زنجیرهی تأمین باعث شده آمار تولید ایرانخودرو رشد کند، اما نه به دلیل کارایی بیشتر، بلکه بهدلیل کاهش سهم رقیب.
در واقع، این رشد ۸ تا ۹ درصدی نه نتیجهی اصلاحات مدیریتی است و نه نشانهی رونق صنعتی؛ بلکه بازتاب رقابت درونگروهی میان دو خودروساز انحصاری کشور است. هیچ افزایش چشمگیری در بهرهوری نیروی کار، توسعه فناوری یا کاهش هزینههای تولید مشاهده نمیشود.
به بیان دیگر، خصوصیسازی تا اینجا فقط آمار را تغییر داده، نه ساختار را. عدد تولید بالا رفته، اما ارزش افزودهی واقعی، کیفیت و رضایت مردم همانجایی ایستاده که سال گذشته بود.
کیفیت درجا زد؛ نوآوری فراموش شد
یکی از اصلیترین وعدههای خصوصیسازی ایرانخودرو، ارتقای کیفیت و تنوع محصول بود؛ اما با گذشت ماهها، واقعیت بازار چیز دیگری میگوید. همان مدلهای تکراری، همان نقصهای فنی، همان نارضایتی مشتریان. گویی تابلو مدیریت عوض شده، اما خط تولید حتی پیچ کوچکی هم تغییر نکرده است.
گزارشهای رسمی شرکت بازرسی کیفیت و استاندارد ایران نشان میدهد وضعیت کیفی اغلب محصولات ایرانخودرو در سال ۱۴۰۴ هیچ بهبودی نسبت به سال قبل نداشته و در برخی موارد حتی افت کرده است. در حالی که انتظار میرفت با ورود مدیریت جدید، روند طراحی و بهبود پلتفرمها سرعت بگیرد، اما توسعه محصول عملاً متوقف مانده و حتی طرحهای نیمهتمام قبلی نیز به سرانجام نرسیدهاند.
از سوی دیگر، حضور یکی از بزرگترین قطعهسازان کشور در رأس مدیریت، نهتنها به نوآوری کمک نکرد، بلکه باعث شد تمرکز شرکت از تحقیق و توسعه (R&D) به حفظ سود در زنجیره تأمین تغییر کند. سیاستهای فنی جای خود را به تصمیمات اقتصادی کوتاهمدت دادهاند؛ در نتیجه، پروژههای ارتقای ایمنی، مصرف سوخت و فناوری موتورهای جدید کنار گذاشته شدهاند.
حتی در خدمات پس از فروش نیز نشانهای از تحول دیده نمیشود. شکایت از کیفیت قطعات، تأخیر در تحویل خودروها و کمبود لوازم یدکی همچنان از گلایههای پرتکرار مشتریان است. خصوصیسازی قرار بود استاندارد را بالا ببرد، اما امروز کیفیت همچنان درجا میزند و نوآوری، نخستین قربانی تغییر مدیریت شده است.
قیمتگذاری و قانونگریزی؛ انحصار در لباس جدید
در بازار خودرو، خصوصیسازی باید به معنای رقابت و تعادل قیمت باشد؛ اما در ایرانخودرو پس از واگذاری، آنچه شکل گرفت بیشتر قدرتنمایی در برابر قانون بود تا احترام به بازار. در ماههای گذشته این شرکت بارها از اجرای مصوبات دولتی در زمینه قیمتگذاری سر باز زده و بهجای تبعیت، مسیر دلخواه خود را رفته است.
نمونه روشن آن، حکم تعزیرات حکومتی در شهریورماه است که تخلف گرانفروشی ایرانخودرو را محرز دانست و این شرکت را به پرداخت جریمه دهبرابری محکوم کرد. با این حال تنها چند روز بعد، فروش جدید محصولات با افزایش حدود ۲۵ درصدی قیمت آغاز شد. اقدامی که عملاً معنای «خصوصیسازی» را وارونه کرد.
این رفتار نشان میدهد ایرانخودرو، بهجای آنکه از قید دخالت دولت آزاد شود تا رقابتیتر و پاسخگوتر عمل کند، از موقعیت جدید خود برای دور زدن قانون استفاده کرده است. در غیاب رقیب واقعی و نهاد نظارتی قدرتمند، خصوصیسازی تبدیل به سپر انحصار شده؛ سپری که نهتنها فشار را از دوش مصرفکننده برنداشته، بلکه آن را سنگینتر کرده است.
در نتیجه، خصوصیسازیای که قرار بود عدالت قیمتی را تقویت کند، حالا خود به منبع بیعدالتی بدل شده است. وقتی بازار بسته است و انتخابی جز یک یا دو برند وجود ندارد، گرانفروشی دیگر تخلف نیست بخشی از ساختار رسمی بازار است.
جمعبندی؛ خصوصیسازی بدون رقابت، بازتولید انحصار
آنچه در ایرانخودرو رخ داد، خصوصیسازی به معنای واقعی نبود؛ بلکه انتقال کنترل از دولت به حلقهای محدود از مدیران و شرکتهای وابسته بود. نه ساختار مالکیت تغییر کرد، نه بازار رقابتی شد، و نه کیفیت و بهرهوری بهبود یافت.
در ظاهر، دولت از مدیریت کنار رفت، اما در عمل، همان سیاستهای دستوری، قیمتگذاری مبهم و انحصار دوگانه ایرانخودرو و سایپا ادامه دارد با این تفاوت که امروز نامش را «خصوصیسازی» گذاشتهاند.
تجربه ایرانخودرو بار دیگر نشان داد که خصوصیسازی بدون رقابت، فقط انحصار را خصوصیتر میکند. در غیاب شفافیت مالی، نظارت مؤثر و دسترسی آزاد به بازار، بخش خصوصی هم نمیتواند رفتاری متفاوت از دولت داشته باشد؛ بلکه همان مسیر را با انگیزه سود بیشتر ادامه میدهد.
در نهایت، مردم همان خریداران واقعی خودرو بازندگان اصلی این بازیاند. خودرو همچنان گران است، کیفیت درجا میزند و صفهای قرعهکشی فقط شکلشان عوض شده است. اگر قرار باشد خصوصیسازی، فقط تابلوی مدیریت را عوض کند و نه منطق بازار را، آنوقت باید پذیرفت که مشکل صنعت خودرو نه در مالکیت، بلکه در ساختار است.















نظرات کاربران