به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز و به نقل از وال استریت ژورنال، سرمایهگذاری شاخصی که در سال ۱۹۷۶ با راهاندازی نخستین صندوق آن توسط جان بوگل در شرکت ونگارد آغاز شد، در آن زمان از سوی بخش بزرگی از وال استریت به سخره گرفته میشد. ایده اصلی این صندوق ساده بود؛ بهجای تلاش برای شکستدادن بازار، عملکرد شاخصی مانند اساندپی ۵۰۰ کپی میشد.
بسیاری از مدیران حرفهای آن دوره این روش را بیارزش و حتی مغایر با روحیه رقابتی سرمایهگذاری آمریکایی میدانستند. صندوق شاخصی هیچ تلاشی برای انتخاب سهام برتر نمیکرد و تنها بازدهی متوسط بازار را برای سرمایهگذار تکرار میکرد؛ ویژگیای که در آن زمان نقطه ضعف تلقی میشد، نه مزیت.
از حاشیه بازار تا مرکز ثقل آن
طی دهههای بعد، همین ویژگی به بزرگترین برگ برنده صندوقهای شاخصی تبدیل شد. کارمزد پایین این صندوقها در برابر هزینه بالای مدیریت فعال، سرمایهگذاران خرد و بازنشستگی را بهتدریج به سمت آنها کشاند. نتیجه این روند، انباشت حجم عظیمی از سرمایه در معدود صندوقهای بزرگ شاخصی و صندوقهای قابل معامله در بورس بوده است.
امروز غولهای مدیریت دارایی که صندوقهای شاخصی را اداره میکنند، در جایگاه یکی از بزرگترین سهامداران بسیاری از شرکتهای بزرگ آمریکایی قرار گرفتهاند. این جایگاه به آنها نفوذ قابل توجهی در رایگیریهای سهامداران و تصمیمهای راهبردی شرکتها داده است؛ نفوذی که پیشتر در انحصار سرمایهگذاران فعال و صندوقهای پوشش ریسک بود.
نگرانی تازه درباره تمرکز قدرت
همین اندازه بزرگ حالا نگرانیهایی را در میان ناظران بازار و برخی اقتصاددانان برانگیخته است. آنها میگویند وقتی حجم زیادی از سرمایه بازار سهام بدون تحلیل فعال و صرفاً بر اساس وزن شاخص جابهجا میشود، امکان دارد قیمتگذاری سهام از واقعیت بنیادی شرکتها فاصله بگیرد و نوسانات بازار در دورههای پرتلاطم تشدید شود.
پرسش دیگری که مطرح میشود این است که تمرکز مالکیت بخش بزرگی از شرکتهای بورسی در دست چند مدیر دارایی، چه اثری بر رقابت میان شرکتها و حاکمیت شرکتی خواهد داشت. طرفداران سرمایهگذاری شاخصی در پاسخ تاکید میکنند این روش همچنان کمهزینهترین و سادهترین مسیر برای مشارکت سرمایهگذاران عادی در رشد بلندمدت بازار سهام است.















نظرات کاربران