به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز، مسکن دیگر فقط یک کالای مصرفی نیست؛ مهمترین شاخص فروپاشی امید در میان نسل جوان ایران است. وقتی یک جوان ۳۰ ساله با حقوق متوسط ۱۷ میلیون تومانی حتی در شهرهای کوچک هم نمیتواند واحد ۵۰ متری بخرد یا حتی رهن و اجارهای متناسب با درآمدش پیدا کند، دیگر نه برای ازدواج برنامهای میریزد، نه برای فرزندآوری و نه برای آیندهای که قرار است در آن زندگی کند. کارشناسان میگویند جامعه فقیر کشور اکنون به بالای ۴۰ میلیون نفر رسیده و طبقه متوسط که زمانی موتور محرک تغییر اجتماعی بود، در حال له شدن زیر چرخدندههای تورم، سرکوب دستمزد و بیتوجهی مطلق سیاستگذاران است.
خشم انباشتهشدهای که در خیابانها فوران میکند
حسین راغفر، اقتصاددان شناختهشده و استاد دانشگاه الزهرا، وضعیت را فراتر از یک بحران اقتصادی میداند. او در گفتوگوی اخیر خود با روزنامه شرق هشدار میدهد که ۲۶ درصد از جوانان ۱۵ تا ۲۵ ساله نه درس میخوانند، نه کار میکنند و نه مهارتی آموختهاند. این یعنی یک نسل کامل به حاشیه رانده شده است. نتیجه این حاشیهنشینی اجباری، افزایش چشمگیر آسیبهای اجتماعی است؛ از خفتگیری و سرقتهای خیابانی گرفته تا قتلهایی که انگیزه اصلیشان چند صد هزار تومان پول تلفن همراه است.
راغفر این خشونتهای پراکنده را نشانه خشم فروخوردهای میداند که جوانان نسبت به نظام تصمیمگیری کشور دارند: «آنها حق دارند عصبانی باشند؛ چون میبینند همه راهها بسته است و کسی هم برای باز کردنش قدمی برنمیدارد». او تأکید میکند که مهمترین پیامد این وضعیت، سیاستزدایی کامل طبقه متوسط و پایین جامعه است؛ دیگر کسی دغدغه مسائل ملی ندارد، چون هیچ نشانهای از دغدغهمندی حاکمیت نسبت به زندگی روزمره خودش نمیبیند.
مسکن؛ قاتل خاموش رویای زندگی مشترک
راغفر مسکن را «مهمترین شاخص فروپاشی امید» مینامد. جوانان طبقه متوسط امروز حتی رؤیای خانهدار شدن را هم از دست دادهاند. در تهران، متوسط قیمت هر متر مربع آپارتمان به بالای ۹۰ میلیون تومان رسیده و در شهرهای بزرگ دیگر هم فاصله چندانی با این رقم ندارد. با وامهای ۴۸۰ میلیونی مسکن که اقساط ماهانهاش بالای ۱۸-۲۰ میلیون تومان است، عملاً هیچ جوان حقوقبگیری نمیتواند حتی به فکر صاحبخانه شدن باشد.
این وضعیت فقط به ازدواج و تشکیل خانواده ضربه نمیزند؛ کل افق آینده را برای یک نسل تاریک کرده است. وقتی جوان نمیتواند برای پنج سال بعد برنامهریزی کند، دیگر انگیزهای برای تلاش، تحصیل یا حتی رعایت قانون باقی نمیماند.
سرکوب دستمزد؛ سیاست رسمی فقیرسازی اکثریت
کامران ندری، اقتصاددان و عضو سابق هیئت علمی دانشگاه امام صادق (ع)، با صراحت بیشتری به ریشه مشکل اشاره میکند: سرکوب سیستماتیک حقوق و دستمزد در برابر تورم ۴۰-۵۰ درصدی سالانه. او در گفتوگو با نامهنیوز خطاب به معاون اول رئیسجمهور میگوید: «به جای اینکه بگویید نهاده دامی تأمین شده و گوشت ارزان میشود، به فکر جبران قدرت خرید از دست رفته حقوقبگیران باشید».
ندری یادآوری میکند که حتی در کشورهایی مثل آرژانتین، برزیل و ترکیه که ما مرتب مدل اقتصادیشان را نقد میکنیم، هر سال حقوق و دستمزد با نرخ واقعی تورم تعدیل میشود؛ اما در ایران طی یک دهه گذشته، هیچگاه این اتفاق نیفتاده است. نتیجه این سیاست عمدی، تبدیل شدن جامعه به دو قطب کوچک ثروتمند و اکثریت عظیم فقیر است؛ فرآیندی که طبقه متوسط را بهطور کامل در حال بلعیدن است.
نتیجهگیری: ایران در آستانه یک شکاف اجتماعی جبرانناپذیر
آنچه امروز در ایران رخ میدهد، دیگر فقط یک بحران اقتصادی نیست؛ یک شکاف اجتماعی عمیق و خطرناک در حال شکلگیری است. وقتی ۴۰ میلیون نفر زیر خط فقر زندگی میکنند، وقتی جوان ۳۰ ساله حتی نمیتواند رهن یک واحد ۵۰ متری را تأمین کند، وقتی حقوقبگیر با حقوق ۱۷ میلیونی باید بین گوشت و اجارهخانه یکی را انتخاب کند، دیگر صحبت از «تحمل شرایط سخت» بیمعنی است.
مسکن، ازدواج، اشتغال و آیندهنگری دیگر برای میلیونها جوان ایرانی دغدغه نیست؛ چون اساساً از دسترس خارج شدهاند. اگر همین امروز سیاست سرکوب دستمزد متوقف نشود، اگر تورم ساختاری مهار نشود و اگر درهای اقتصاد به روی رقابت و سرمایهگذاری واقعی باز نشود، خیلی زود با جامعهای روبهرو خواهیم بود که اکثریت مطلق آن نه انگیزهای برای مشارکت دارد، نه امیدی به آینده و نه اعتمادی به هیچ نهاد تصمیمگیری.
در این میان، فقط یک چیز قطعی است: طبقه متوسط که زمانی ستون فقرات توسعه و ثبات هر کشوری بود، در ایران در حال مرگ تدریجی است و با مرگ او، رویای ایران پیشرفته و آرام هم برای همیشه به تاریخ میپیوندد.















نظرات کاربران